|
مطلب زیر شرح پروژه کمک به نابینایان تبریز هست که یکی از بچه های ایران چریتی همت کرد و دنبالش رو گرفت و به نتایجی رسوند. با تشکر از این دوست عزیز و همسرشون که اگه همت شون نبود، بعید می دونیم کسی این دم عیدی دنبال این پروژه رو می گرفت. و بازهم باتشکر از همه اونایی که مادی و معنوی کمک کردند.
سلام
چندی قبل مطلبی شیر کرده بودم در مورد کارگاه نابینایان تبریزی با حقوق روزی هزار تومان، و درخواست کمک کرده بودیم، که شب عیدی این هموطنان رو خوشحال کنیم.
این آگهی همزمان در فیس بوک و گوگل ریدر منتشر شده بود. بعد از حدود 2 هفته از زمان انتشار، حیرت زده شاهد رقم غیرقابل انتظاری بودیم: 3 میلیون و 170 هزار تومان؛ که توسط 27نفر به حساب واریز شده بود و 1.5 میلیون از اون رو به تنهایی دو نفر از دوستان بسیار عزیز تقبل کرده بودند.
درنگ رو جایز ندونستیم و شب چهارشنبه 10/12/86 به اتفاق همسر با اتوبوس رفتیم تبریز. یک دوست بسیار بسیار عزیزی که در تبریز ساکن هستند با آغوش باز ما رو پذیرفت و وقت و ماشین و انرژی اش رو در اختیار ما گذاشت. سه نفری رفتیم یک فروشگاه رفاه در حومه شهر، و در مدت 2-3 ساعتی که اونجا بودیم موفق شدیم یک پکیچ مواد غذایی و مصرفی به تعداد 30 نفر خریداری و دپو کنیم. بسته ای شامل:
مرغ منجمد درسته (2عدد)،
شکر (2.5 کیلو)،
قند (یک بسته 700 گرمی)،
شکلات (یک بسته)،
روغن جامد (یک حلب متوسط)،
برنج (یک بسته 5 کیلویی)،
صابون (3 عدد)
پودر رختشویی (2 عدد)،
چای خشک (یک بسته)،
ماکارونی (2 بسته)،
عدس و لوبیا (هر کدام یک بسته)
در انتخاب اقلام از آقای افتخاری سرپرست کارگاه (و مدیر خیریه) هم کمک گرفتیم.
طبعاً مسوولین فروشگاه اونروز انتظار چنین استقبالی از محصولاتشون رو نداشتند؛ چون مجبور شدند به انبار رجوع کنند و 3-4 نفر کارگرشون فقط برای جمع آوری خریدهای ما بسیج کنند. بخش بزرگی از خریدها اصلاً موجود نبود و مجبور شدیم منتظر بشیم تا بار اونروزشون برسه و یکسری از اقلام رو بتونند به ما تحویل بدن. کلاً اونها هم ذوق کرده بودند از اینکار خیریه و همه کمک می کردند که زودتر کارها انجام بشه و آرزوی موفقیت و اینها. به خاطر خرید بالای 30 هزار تومن یک بلیت شرکت در مسابقه هم بهمون دادند؛ خدا رو چه دیدی. شاید این بندگان نیازمند خدا یه ماشینی چیزی هم برنده شدند.
جمعاً 1.400.000 تومان در اینجا هزینه کردیم. 1.5 میلیون دیگه رو قبلاً به صورت بسته های 50 هزار تومانی در پاکتهای دربسته گذاشته بودیم که بعنوان عیدی بهشون بدیم. مواد اولیه رو بار ماشینها کردیم و در ترافیک نسبتاً زیاد بالاخره حدود ساعت 1 به کارگاه رسوندیم. کارگرها بطور عادی قرار بود ساعت 12 تعطیل بشوند اما منتظر مانده بودند تا بسته های کمک برسد. کارگاه دقیقاً روبروی یک مرکز کمیته امداد بود. با کمک کارگران نابینا بسته ها رو منتقل کردیم به دفتر کارگاه در طبقه اول؛ خود کارگاه یک طبقه بالاتر بود که قبل از شروع بسته بندی سری به اونجا زدیم و عکسهایی هم گرفتیم.
طی عملیاتی که به مانور شباهت داشت دشمن فرضی رو در کیسه های نایلونی بسته بندی کردیم و ظرف کمتر از 20 دقیقه اولین نفر رو راه انداختیم. مظلومانه در کنار در صف کشیده بودند و احتمالاً یا در میان آوار رنگهای مات و مبهم و صدای خش خش بسته ها و جعبه ها، منتظر بودند. هرکس بسته را می گرفت دعا می کرد و به زبان آذری از ما تشکر می کرد. هر از گاهی دوست عزیز ما سری بلند می کرد و به تشکرهایشان پاسخ گرمی می داد و دوباره مشغول می شد. آقای افتخاری کنار درگاه ایستاده بود و هر چند ثانیه 2 کیسه نایلونی بسیار سنگین و یک پاکت حاوی عیدی رو از ما تحویل می گرفت، یکی از کارگرها رو صدا می کرد و دستگیره کیسه ها رو می گذاشت دستش و پاکت پول رو هم تو جیبش جاسازی می کرد و اسمش رو از لیست خط می زد.
دست آخر، 10 بسته متعلق به ده نفری که به دلیل بیماری اونروز به کارگاه نیومده بودند، رو به امانت پیش آقای افتخاری گذاشتیم. چایی هامون رو خوردیم. کمی گپ زدیم و دست آخر 267.000 تومن باقیمونده رو نقداً به آقای افتخاری دادیم تا برای بهبود وضعیت کارگاه هزینه کنند. رسید گرفتیم و خداحافظی کردیم. بعد از یک گشت کوتاه در شهر، مستقیم رفتیم کنار جاده، جایی که پنج دقیقه بعد اتوبوس تبریز-تهران ایستاده بود تا 7 ساعت بعد ما رو در ترمینال آزادی، خسته و خوشحال، پیاده و روانه خونه بکنه.
یک شرح کوتاهی از وضعیت کارگران و کارگاه:
وضعیت کارگاه اسفناک بود، کل کارگاه یه خونه ی دو طبقه ی خیلی قدیمی بود که طبقه ی اولش دفتر آقای افتخاری بود که توی عکس ها هم ما داریم اونجا اجناس رو تقسیم می کنیم. طبقه ی دوم، کارگاه بود. یک اتاق بزرگ سرتاسری که همه اونجا دور چند تا میز کار می کردن . بیشتر پنجره های این اتاق شکسته بود و تصور کنید که تو سرمای تبریز چقدر تحمل اون فضا سخته. هوای اتاق به خاطر بوی پشم ها خیلی سنگین بود. چند نفرشون ماسک زده بودن که این پشم ها تو حلقشون نره ولی بقیه همینجوری کار می کردن.
حقوق ماهانه ی کارگرها سی تومنه که همون هم با سختی و بعضن کمک مردمی تامین می شه. اکثرن پیر و ناتوانن و همشون غیر از یکنفر عائله مند. جالب بود که ساختمون کمیته ی امتداد روبری کارگاه بود، ظاهرن چند نفری رو تحت پوشش قرار داده و بهشون ماهانه 30 – 40 تومن می ده.
خلاصه خیلی خیلی به کمک بیشتر از این احتیاج دارن. از آقای افتخاری پرسیدیم که آیا می شه چیز دیگه ای اینجا تولید کرد که هم ضرر کار کردن با پشم رو نداشته و هم درآمدشون بیشتر شه؟ قرار شد که یه تحقیقی بکنن و از چند جا سوال کنن و بهمون خبر بدن.
شاید بتونیم در خرید یکسری دستگاه (مثلن بسته بندی) کمکشون کنیم. و یا برای محصولاتشون تبلیغ کنیم.
بسیار از همه متشکریم.
(مشاهده عکس ها )
|