»» رفع گرسنگی چقدر هزینه داره؟ - پروژه کمک ماهیانه

همه ما آدمهایی رو می شناسیم که کمک احتیاج دارند، کم و زیاد. هرکدوم از ما هم ممکنه به هر روشی خواسته باشیم کمک کنیم، اما شاید فکر کردیم که مگه چه کاری ازمون برمیاد؟ من ِ تنها چه کاری می تونم انجام بدم برای این همه آدم؟ مگه من چقدر می تونم کمک کنم؟
یک گروهی از دوستان، از قبل از عید دور هم جمع شدند برای کمک به خانواده هایی که شدیدا در معاش موندند چه برسه به ادامه زندگی با حداقل های انسانی. عید بهونه شد برای این دوستان که به این خانواده ها کمک کنند و حالا چندماهی هست که به صورت متمرکز و سازمان یافته این کار رو دنبال می کنند. قبلا هم اعلام کردیم که این خانواده ها از طریق بچه هاشون تو مدارس شناسایی شدند (البته با هماهنگی با مدارس). اونقدر این خانواده ها در فقر زندگی می کنند که دوستان دیدند حتی اگر بتونن ماهی یکی دو وعده غذایی درست بهشون برسونند، لااقل بچه ها قدرت سرکلاس نشستن بیشتری خواهند داشت. کمک هایی که دوستان می کنند مبالغ خیلی کلان نیست. هرکس ماهانه هرچقدر که در وسع داره کمک می کنه، از 2-3 هزار تومان تا... مثل همیشه مهمترین و بهترین راه در این کمکها، با هم بودن هست. مثال بزنیم، اگر هرماه 10 نفر ماهی 2000 تومان هم کمک کنند، این یعنی می شه برای حداقل 10تا خانواده نفری 2 کیلو برنج خرید. اگر هم مایل نبودید نقدی کمک کنید، می تونید خودتون برنج، گوشت، مرغ یا ... خودتون تهیه کنید و به ما اطلاع بدید که دوستان ازتون تحویل بگیرند و بسته بندی کنند برای پخش کردن.
مثل همیشه، منتظر شما هستیم، اگر دوست داشتید ماهانه همراه ما و این دوستان باشید برای کمک، با ما تماس بگیرید، کامنت بذارید یا ایمیل بزنید تا شماره حساب در اختیارتون بذاریم و یا هماهنگ کنیم برای کمک های غیرنقدی.

پ.ن. ایران چریتی سعی کرده و می کنه، تا جایی که می تونه غیراحساسی اطلاع رسانی کنه و درخواست کمک کنه. قصدمون سیاه نمایی یا جلب احساسات نیست، اما فکر می کنیم متن زیر که بخشی از نامه یکی از دوستانی هست که برای تقسیم اجناس بین خانواده ها رفته بود، باید منتشر بشه، فقط برای اینکه یادمون باشه...

"... یاد دفعه پیش افتادم که یک هفته بعد از توزیع دپ زده بودم و به خاطر صحنه هایی که دیده بودم حالم بد بود. این بار هم چند بسته رو که توزیع کردم به آقای... ( رابطی که افراد نیازمند رو معرفی میکنن) گفتم من دیگه نمیتونم! گفتم خودتون زحمتش رو بکشید. راستش من شهامت مواجه شدن با این صحنه ها رو دیگه ندارم. یه مادر و دختر که در یک خونه 6 متری مستاجر بودن و این خونه مرد هم نداشت و مادر و دختر برای امرار معاش گدایی میکردن و البته مادر ، دختر رو به زور و گریه و اجبار به گدایی میبره( دختر مقطع ابتدایی درس میخونه) و خیلی روزها حتی نون خالی هم گیرشون نمیاد. خونواده دیگه ای که پدر خونواده 15 ساله که گذاشته رفته و مادر و چند تا پسرش ( من دوتاشونو دیدم) رو تنها گذاشته. مادر یه بیماری داره که باید عمل بشه و جایی هم که باید عمل بشه گفتن باید به صورت ازاد عمل بشه و دفترچه بهزیستی رو ازش قبول نکردن. بچه ای که پدر و مادرش رو از دست داده و هر روز خونه یکی از اقوامش زندگی میکنه. و خیلی صحنه های دیگه که اصلا" نمیتونی باور کنی و دلت نمیخواد باور کنی. منی که فکر میکنم تهرون همین شهرک غربه و همه از حداقل زندگی برخوردارن، منی که برای بچه شیرخوار خودم همه جور غذای کمکی و ویتامین و وسایل آرامش رو تامین میکنم و نمیدونم کنارم توی همین شهر کودک شیرخواری هست که چون مادرش چیزی نداره بخوره اونم از شیر محرومه....منی که قبض موبایلم برابره با پول ماهانه یه خونواده، منی که ...باید هم باور نکنم و دلم هم نخواد باور کنم...هنوز از ماه پیش وقتی اون صحنه ای که بار پیش دیدم میاد جلو چشمم از خودم بدم میاد. یعنی راستش میترسم. خونه ای که از بوی تعفنش دو دقیقه هم نمیشد دوام بیارم توش و سریع زدم بیرون. مرد فلجی که روی تخت خوابیده بود و همسایه ها گاهی کمک میکنن که اون خانواده 5-4 نفره بتونن لااقل نون خالی شبا بخورن. همین!..."

با تشکر
ایران چریتی

 
Iran Charity | یکشنبه،13 ژوئیه 2009 | نظر (1)|
 

 

© Copyright by IranCharity.ir 2008 | Powered by:MovableType 3.2 IranCharity.ir